Who? I'll call upstairs. I'm not

و عشقــــــ.... دروغیستــــ بهمراهـ تلخیـ و شیرینیـ

هیچ چیز مثل هجوم یکباره ی

یک خاطره نمی تواند تو را از پا در بیاورد

خاطره ای دور یا نزدیک با او

با اویی که دیگر نیست

اویی که فقط خاطرات آزار دهنده اش باقی مانده

باور کن قتل احساس بالاترین جرم را دارد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 9:26 توسط مهران|

گــاه گــاهی بیخود و بی دلیل [ دلم میگیرد.. ]

گــاه گــاهی نشـستـه بـر جـای خـود لـبـخـنـد بـر لـب [ دلم میگیرد.. ]

گــاه گــاهی در حـال قـهقـه [ دلم میگیرد.. ]

گــاه گــاهی در جـایـی کـه با تو خـاطـره دارم [ دلم میگیرد.. ]

گــاه گــاهی از تـه چـاه سکــوت تا بـلنـدای صدا [ دلم میگیرد.. ]

یـــــادش بـخیـر خـودت کـه بـودی دلـم که مـی گـرفت... [ کـنارم بـودی ]

نـمـی گـذاشـتـی تنهـــایـی را احـسـاس کـنـم, [ امـا الـان... ]

امــا الـان... [ چـه کـنـم ]

چـه کنـم که تنهـــا تـریـنـم ...[ چه کنم .. ]

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 20:8 توسط مهران|

دنیایم آنقدر تکراری شده

که احساس میکنم خدا دستش بر روی دکمه تکرار زندگی ام گیر کرده...

درست است که باید خدا را بابت داده هایش شکر کرد...

اما گاهی هم باید برای نداده هایش ناشکری کرد...

گاهی باید بپرسی این تاوان چیست

آن تاوان چیست

و

او هم مانند همیشه سکوت را به جواب دادن ترجیج دهد...

نمیدانم شاید جواب بدهد و  من ناتوان به شنیدنم...!!

نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 23:55 توسط مهران|

َگاهی آنقدر تـــــــــــــنها می شوی 

کــه خجـــالت می کشی به کسی بگویی

خجــــالت می کشی چون می دانی با طعنه جوابت را می دهند....

می گویند آنکه تنـــــــــهایت گذاشت

مگــر همان نبود که بخاطرش با همه جنگیدی؟؟؟

مگــر همان نبود که پیروزمندانه از عشــــــقـش می گفتی؟؟؟

این است

این است که از جایی به بعد

انســان از درون خود می شکند و می شکند و می شکند

این شکست ها باعث می شود احســــاسش بمیرد

همان احســـاس پاک و ناب قبل

دیگر چیزی برایـــش مهم نیست...

نه تیـــپ

نه قیـــافه

نه نگاهـــی دلش را می لرزاند

آرزویش تنها یک چیز می شود

از اینجاست که می نشیند تا روز مرگش فرا برسد....

نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 2:19 توسط مهران|

گاهی اوقات دلم میگیرد

گاهی دلم میخواهد گریه کنم

گاهی دلم میخواهد او باشد

ولی عقلم حکم میکند که او رفته پی خوشی اش

چه جدال بی رحمیست

جدال دل و عقل

دلی که هنوز عاشقست

و

عقلی که متنفر....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ساعت 23:16 توسط مهران|

بـــعضی وقـــتا یه کسیــ رو مـــیبینی

کــه لبـــخندش زیبایـــی نــــگاهش

بــــه دلـت میشـــینه....

دوس داری داشـــته باشــیش

ولــیـ یــهو یـــادتـ مــیـوفتـهـ....

یـــکی... یــــجایی... یـــطوری...

ولــــــت کـــرد و رفــــت

کـه دیـــگه بـه حــرفای خــودتم اعتـماد نـداری...!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ساعت 22:36 توسط مهران|

افسوس به دلم

افسوس به دلی که عمرشو برا تو گذاشت

افسوس به دلی ک میتونست به هزارتا غریبه دل بده وخاطر تو نداد

افسوس به دلی که هزار بار تو منگنه گذاشتیش و آخرشم بخاطر تو کوتاه اومد

افسوس به دلی که یبار بخاطرش کوتاه نیومدی و ساده ازش گذشتی...

افسوس....

دیگر دل نمیدهم حتی به چشمانم

حتی به کسی که بدانم از تو بهتر است و پاک تر

دل دادن در این زمانه خطاست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 20:18 توسط مهران|

آدم ها همیشه زود خودشونو نشون میدن

اما نمیدونن با این نشون دادنا

چقد راحت دل میشکونن

چقد راحت شبای کسی رو گریه بارون میکنن

چقد راحت کسی رو زندگیشو پر غم میکنن

ولی از یجا به بعد خیلی خودشونو نشون میدن

اونجا که بعد تو کسیو انتخاب میکنن

و از انتخابشون میفهمی واقعا از سرش زیادی بودی ....

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 11:41 توسط مهران|

موقـــع رفتن گفــت حلالم نمیکند

هـــــــــــــــــــه.....

نـــمی دانم دلیـــل این حرفش چـــه بود

او کــــه هـــمه تصمیم ها را خـــودش گرفته بود

تصــــمیم بودن

تصــــمیم جدایی

تصــــمیم رفتن

تصــــمیم شکستن دل من

هنـــــوز هم مانـــده ام آنکــه باید حلال کند

منم ..........یـــــا ............ او ؟!؟!؟

نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ ساعت 11:49 توسط مهران|

چنـــد روز پیــش او را دیدم

همه چیز همــــــان قبل بود

تیپی که من دوســت داشـتم زده بود

قیــافه اش که مثل قبل برایم محـــــشر بود

همه چیز همــان قبل بود

منــ بـــودم .... او بــــود

الا یــک چیز که مثل قبـــل نبود

او بــرای قرارش با دیـــگری آمده بود

و مـــن برای پر کردن تنــهاییم قدم میزدم.......

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ ساعت 14:12 توسط مهران|


آخرين پست ها
» خاطرات سمی کشنده(دل نوشته)
» چـه کـنـم..(دل نوشته)
» تکرار .. تکرار...(دل نوشته)
» قتل احساس...آرزوی مرگ....(دل نوشته)
» جدال(دل نوشته)
» چیکار کردی...(دل نوشته)
» افسوس(دل نوشته)
» نشون دادی چی بودی (دل نوشته)
» ح...لال کن....نکن (دل نوشته)
» او.................من(دل نوشته)
Design By : Pars Skin